وقتی که رفتم تازه تو ، میفهمی عاشقی چیه
وقتی که رفتم...
میشناسی عشقو بعد من میفهمی عاشقت کیه
میفهمی عاشقی چیه...
تنهاترین تنها!
تو خواب و تو بیداری هام ، نقش دو تا چشم تو بود
من همه جا کنار تو سایه به سایه ، کوه به کوه
آینه ای که دم به دم ، با تو نشسته روبرو
آینه ای که دم به دم با تو نشسته روبرو...




تو جونمی ، تو عشقمی، قشنگترین بهانه ای
برای زنده بودنم تو بهترین نشونه ای
تو بهترین دلیل دل برای بودنم شدی
نبودی از تنم جدا که پاره تنم شدی
تو بهترین نشونه ای
دلیل بودنم شدی تو بهترین دلیل دل
پاره تنم شدی
تو جونمی بهترین دلیل دل 
تو عشقمی
قشنگترین بهانه ای
پرنده قشنگ من، اگه بیای بهار میاد
پرنده قشنگ من
برای این شکسته دل ، تو سینه باز قرار میاد
ستاره ها پایین میان دوباره باز سحر میشه
توسینه باز قرار میاد...
از آسمون و از زمین ، به من میگن که یار میاد

نوشته شده توسط نارون
چون تو را صید و شکارم ٬ چه کنم تیر و کمان را 




تنها نگاه بود و تبسم میان ما
تنها نگاه بود و تبسم
اما...نه!
گاهی از تب هیجان ها
بی تاب میشدیم
گاهی که قلبهامان
میکوفت سهمگین
گاهی که سینه هامان دست تو بود و دست من!
چون کوره میگداخت ـ این دوستان پاک -
دست تو بود و دست من پاک ... دوستان پاک
-این دوستان پاک-
کز شوق سر به دامان هم میگذاشتند
و از این پل بزرگ
- پیوند دستها -
دلهای ما به خلوت هم راه داشتند!
یک بار نیز
- یادت اگر باشد -
وقتی تو راهی سفری بودی
یک لحظه وای تنها یک لحظه
سر روی شانه های هم آوردیم
با هم گریستیم ...
تنها نگاه بود و تبسم میان ما
تنها نگاه بود و تبسم میان ما
با هم گریستیم
ما پاک زیستیم...
آن دستهای پاک
ای سرکشیده از صدف سال های پیش
ما پاک زیستیم
ای بازگشته از سفر خاطرات دور
ما پاک باختیم
آن روزهای خوب
ما پاک باختیم
تو آفتاب بودی
ما پاک باختیم 
- بخشنده پاک گرم -
من مرغ صبح بودم
- مست و ترانه گو -
اما در آن غروب که از هم جدا شدیم
شب را شناختیم
در جلگه غریب و غم آلود سرنوشت
زیر سم سمند گریزان سال و ماه
چون باد تاختیم
در شعله بلند شفق ها
غمگین گداختیم
جز یاد آن نگاه و تبسم
مانند موج ریخت به هم هر چه ساختیم
ما پاک سوختیم
ما پاک باختیم
ای سرکشیده از صدف سال های پیش
ای بازگشته، ای به خطا رفته
با من بگو حکایت خود تا بگویمت
اکنون من و توایم و همان خنده و نگاه
آن شرم جاودانه
آن دستهای گرم ای باز گشته ، ای به خطا رفته
آن قلب های پاک با من بگو حکایت خود تا بگویمت...
و آن راز مهر که بین من و تو بود تا بگویمت...
ما گر چه در کنار هم اینک نشسته ایم
بار دگر به چهره هم چشم بسته ایم
دوریم هر دو ، دور...!
با آتش نهفته به دل های بی گناه
تا جاودان صبور آن قلبهای پاک آن دستهای گرم
ای آتش شکفته اگر او دوباره رفت تا جاودان صبور
در سینه کدام محبت بجویمت؟ آن شرم جاودانه دل های بی گناه
ای جان غم گرفته بگو دور از آن نگاه
در چشمه کدام تبسم بشویمت؟

و این برای توست! فقط تو بخوان...




تعبیر رفت یار سفر کرده میرسد
ای کاش هر چه زود تر از در درآمدی
+ همه اشعار به کار رفته در متن زیر از لسان الغیب است +
اگر او دوباره رفت... ای آتش شکفته بگو دور از آن نگاه؟
اگر او دوباره رفت... اگر دوباره رفت؟
اگر او دوباره رفت... کدام محبت؟ کدام تبسم؟
ای جان غم گرفته...
جان غم گرفته...
ای جان غم غم گرفته اگر او دوباره رفت؟
اگر او ...
دوباره...
رفتن...


اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد!




ای او !
آینه دانی که تاب آه ندارد؟
ای او! دانی کآن نازک دل طاقت هیچ دادخواه ندارد؟
و تو! ای او!
بدان که کافر عشق ای صنم گناه ندارد!
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب
کافر عشق ای صنم گناه ندارد...
آهاای .... تو ...
دانی که در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست؟
دانی که درد عشق مرهم ندارد!
ره عشق ار چه کمین گاه کمانداران است
هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد



و تو... ای بازگشته!
بدان طبیب راه نشین درد عشق نشناسد!
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی

و تو! ای بلند نظر شهباز صدره نشین!
دانی که من تشنه این هوای جان بخشم؟
آن یار کزو خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
و تو ... و تو... ای عشوه گر طناز پری پیکر
بدان... بدان که
مباحثی که در آن مجلس جنون میرود
ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود
و تو. ای که ز چشم شوخ تو جان کی توان برد
ذره تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه خورشید درخشان نشود!
و تو. ای که خیال روی چو ماهت در هر طریق همره ماست
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواسته کردگار چیست
مرا عشق تعلیم سخن کرد!
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی بود
و تو ... ای تیر مژگاه گشاده و خون حافظ ریخته!
بیا... بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست



سحرم هاتف میخانه بدولتخواهی
گفت باز آی که دیرینه این درگاهی

نوشته شده توسط نارون
|
| |
|
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت،
این زندگی به دلیل ذات پلید و سرکوبگری آن نوابغ تباه شد! این آزادی به دلیل تناقض با منافع شخصی آن اندیشمندان محو شد! این تمدن به دلیل کمرنگ کردن توامندیهای نظام نابود شد! این فرصت ها به دلیل فرصت طلبی های شخصی آنها فنا شدند! این کشور به دلیل نیاز به تراژدی سرد مرگ مرد! این وبلاگ به دلیل عدم رعایت حکم مصلحت فیلتر خواهد شد! و این نظام به دلیل الطاف امام عصر ، دعاهای مقام معظم رهبری، توانمندیهای اقتصادی مردم ، تصمیم گیری های صحیح و به جای دولت مردان،آزادی کامل جراید و نویسنده ها و روشنفکران در حرف و عمل،تقسیم عادلانه درآمدهای کشور، برابری کامل فرصتهای پیشرفت، وجود هرگونه کار سالم مورد نیاز و ... سال های سال پا برجا خواهد ماند (انشالله تعالی!!!) (( هر چند در پایداری این نظام عوامل دیگری همچون کشتارهای دسته جمعی اوین، سرکوب موج اعتراض های مردم ، تحریم جراید و عدم آزادی رسانه ها، ایجاد رعب و وحشت در جامعه، ترور منتقدان نظام، تبلیغات کذب و پوشالی و موارد بیشماری از این قبیل موثر بوده اند اما ناگفته نماند که در مقابل موارد مذکور بالا به هیچ وجه مهم و قابل تامل و پیگیری نیستند!!! ))
اتحاد ملی انهدام ملی انسجام اسلامی انزجار دینی
|
نوشته شده توسط نارون